صالح

رهگذری که چشمش بدین خانه نو می افتد؛ می بیند چه می کشم؟

دوازدهمین جلسه ژانویه 12, 2010

دسته‌بندی شده در: "ایده" ئولوژی — پندار @ 4:27 ب.ظ.

بسمه تعالی

وکسی گفت شب را به صبح رساندم در حالیکه حق را مکروه داشتم ، فتنه را دوست دارم ؛شهادت می دهم به آنچه ندیده ام ، بدون وضو نماز می خوانم و نگه می دارم غیر آفریده را و او کافر نبود او مسلمانی بود که زیرکی را به خلیفه وقت مستور داشت ! و مرگ حق باشد و مال و فرزندان فتنه اند و هیچ کس خدای را ندیده است و بر میت نماز خواندن وضو نخواهد و قران نازل شده بر انسان! و حکمت و شجاعت را توضیح دادیم و بسیار باید در شجاعت توضیح راند اما به شاخه هایی از درخت تنومندش اکتفا می کنیم و به عدالت می پردازیم

عدالت به معنای عادل بودن است و اما عدل به که می گویند عادل شخصی است که در کارش میانه روی می کند وجوانب را می سنجد عدالت را جدا نمی توان توضیح داد بلکه عدالت صفتی است که در دیگر صفت ها ظهور دارد عدالت یعنی حکمت و عدالت یعنی شجاعت عدالت یعنی بدانی کجا بر که خشم گیری و کجا از که در گذری یعنی در آن لحضه که خشم غالب است و عقل ذایل تن می لرزد و گوش بسته تو ای نفس در جای خود تکان نخوری و دست را بغیر حق بالا نبری  و به جز کار درست مپنداری و جز به حق نجنبی  عدالت آن باشد که جز راستی نگویی و جز درستی نکنی آن زمان که تو را در منگنه قرار دادند تا به رضایت آنها بگویی بغیر حق و منافعت در خطر بود باز از خود بگذری . و داستان ابوتراب چه زیبا می نمایاند این موضوع را : در آن هنگام که عمروبن عبدود به کارزار رسید و فریاد کین خواهی سرداد جز علی به دیدارش نرفت تا سایه ی او را از سر مسلمین کم کند چون به خاک افتاد و خدو بر چهر امیر انداخت . امیر به جای آنکه در همان لحظه سراز تنش بزداید بلند شدند و در میدان دور زدند  آنگاه برگشتند و سر از تنش جا نمودند و این را بسیار شنیدی و آیا پند گرفتی که چرا در آن لحظه سر از تنش جدا نکردند بدان و آگاه باش ابوالحسن جز برای حق شمشیر نمی زند و چون او خدو انداخت از برای آنکه مبادا ذره ای از خشم خویش را با فرمان الهی در آمیزد صبر فرمود تا خشم خویش بمیراند و شک آن را از دل بزداید آنگاه شمشیر را بجنباند و خشم ، کضم غیظ و عدالت و شجاعت و دیگر اوصاف نیکو در هم آمیخته اند و خالص نشوند پس هرآنکس که یکی به کمال خواهد باید بسیاری از دیگر را بیاندوزد تا در سر حد کمال یکی را داشته باشد  و ای پندار دانستی که چگونه یکی را چون خواستی نتوان به دست آورد چون در دیگر اخلاقت ذایل گردد  به کمال نرسی و در دل به آن بمانی که چون آنی و آنی به آن نمانی؟ و عدالت که یکی از اوصاف جلاله الله باشد رسیدن به آن به اندازه ما بزرگ بود و دین را در پایه بگیرد اگر دینمان پا بر جا مانده باشد ولی چون به آن رسی و بخشش را در کنارش هم عنان آورده باشی می توانی به آسایش در روز جزا فکر کنی ار درست عمل کرده باشی!

بدان عدالت و هر عمل نیکوی دیگری تنها در پرتو آن تحقیق یابد که قلبی رقیق داشته باشی و اشکی روان برای خدا پندار بدان اگر دنیا تو را به عمل نیک فرا بخوانند و تو در قبیله ای زندگی کنی که افرادش 124000 پیامبر باشند و تو قلبی روشن نداشته باشی و شکمت از مال شبهه ناک پر شده باشد یا حرام به رستگاری نرسی حتی اگر بر در خانه ات باشد

از عوامل سختی قلب اینچنین گویند :

اول گناه:و دلها سخت نشد مگر به کثرت گناهان

و قال صادق آل محمد (ص): تاثیر گناه در صاحبش از تاثیر کارد در گوشت زود تر است  (اصول کافی ج 3 ص 374 )

دوم غفلت از خدا : و پرهیز کن از غفلت که در آن قساوت قلب است . (دارالسلام)

قال الله تعالی : ای موسی در همه حال خدا را فراموش نکن و بر زیادی مال شاد مشو بدرستیکه در فراموش من دلها سخت گردد و در کثره مال گناهان زیاد شود

و همچنین می فرماید : ترک یاد من دلها را سخت می کند

مرد آن باشد که در میان خلق بخورد و بخسبد و در بازار داد و ستد کند زن بستاند و با خلق در آمیزد و هیچگاه از یاد خدا غافل نباشد (ابو سعید ابولخیر)

و بسیار بکوشیم که از مصادیق آیه 179 سوره اعراف نباشیم

سوم طول عمر : و عمرم را طولانی نکن که با آن قلبم سخت می شود (صحیفه سجادیه47)

قال صادق آل محمد(ص):بنده در وسعت است تا چهل سالگی و چون به چهل رسید باری تعالی به کرام الکاتبین می فرماید از این به بعد بر او سخت بگیر و مواظب او باشید و کم و زیاد عمل و کوچک و بزرگش را بنویسید (خصال شیخ صدوق)

چهارم آرزو :

آرزویت را طولانی مکن که قلبت با آن سخت می گردد و سخت دل از خدا دور است . (جهاد وسائل  ب75) و همچنین رسول اکرم می فرماید : اطاعت از آرزو باعث فساد عمل است (غرر الحکم 469 )

و در جای دیگر می فرماید چهار خصلت از بد بختی است : خشکی چشم –قساوت دل – آرزوی دراز- دوست داشتن زندگی . (نهج الفصاحه 255 )

پنجم کثرت مال : بدرستیکه در زیادی مال فساد دین و قساوت قلب است . (تحف العقول)

قال وصی الله: زیادی مال قلب را فاسد و گناهان را از یاد می برد . (غررالحکم563)

ششم غصه برای دنیا :علــی (ع) :خود را از غصه های دنیا تا می توانید فارغ کنید ، پس به درستیکه کسی که همت او برای دنیا صرف شود قلبش سخت گردد و فقر بین دو چشم اوست (لئالی الاخبار)

هفتم پر خوری :و مرویست از خاتم انبیا که پر خوری قلب را سخت می کند (نهج الفصاحه)

هشتم پر خوابی : زیاد خوابید از زیاد نوشیدن و زیاد نوشیدن از زیاد خوردن است و هر دو نفس را از اطاعت خدا سنگین و قلب را از فکر سخت می کند (مصباح الشریعه)

و قال علی (ع):زیادی خوراک و خواب نفس را فاسد و زیان و ضرر را به سوی  انسان می کشد

نهم پر گویی: کم بگویید و زیاد بشنوید تا خطا هایتان کم گردد . در غیر یاد خدا زیاد حرف نزنید که پر گویی در غیر یاد خدا قلب را سخت می کند دلکن نمی دانند (حج وسائل  ب12)

پر گویی باعث آن شود که اختیار زبان از دست برود و بدون تعقل کلمات جاری گردند و به غیبت و دروغ و لهو لعب رفته و صاحبش را رسوا کند « کم گوی و گزیده گوی چون در تا کز گفته تو جهان شود پر»

دهم زیاد خندیدن :زیاد خندیدن قساوت قلب می آورد (وسائل شیعه ب 18 ) وهیچ گاه دیده نشد که پیامبر قهقهه بزنند بلکه همیشه تبسم می کردند و خندیدن با صدای بلند مزموم است و چه بهتر که ما نیز لبخند بزنیم

یازدهم نقض عهد :آیه سیزده سوره مائده در مورد بنی اسرائیل نازل شده که به سبب نقض عهدی که  کردند مورد لعنت قرار گرفتند و قلبهایشان سخت گردید . و هر کسی عهدی ببندد و مکرر آن را بشکند قبح عمل  از بین برود و دلش از آن ناحیه سخت گردد

دوازدهم صدای کفش: کسانی که پیروانی داشته باشدکه درپس او آیند و او بدانها اغوا شود

پس به خدا قسم که چیزی ضرر زننده تر بر دلهای مردان بمانند صدای کفشها به دنبال ایشان نیست (اصول کافی ب حب الریاسه)

سیزدهم ترک مجلس علما : اگر چهل روز  بر مومن بگذرد و با علما همنشین نشود قلبش سخت می شود و بر گناهان کبیره جرات پیدا می کند (لئالی الاخبار)

پندار بدان اینها که ذکر رفت ازدلائل سختی قلب بود و چون قلب سخت شود به مثابه آن است که پوششی کلفت آن را در بر گرفته باشد اما زنده است ولی چون بمیرد زنده کردن مرده را جز عیسی نتواند که اذن خدای داشته باشد

و عواملی  برای رقیق کردن قلب نیز هست که برایت موضوعی می خوانم و رسیدن به طلا به سادگی ممکن نیست و آن هفت مورد است :

اول ذکر خدا :که جز با یاد خدا دلها آرام نگیرد

دوم یاد مرگ : و چه تعریفی زیبا تر از خطبه 110 نهج البلاغه

سوم حیا از خداوند: آن باشد که در همه حال خود را در محضر خال بینی و شرم کنی

چهارم یاد دوزخ: و از دوزخ همان بس که اگر قطره آبی از آن بر زمین رسد زمین و اهلش از شدت گرما و تعفن آن بسوزند و بمیرند

پنجم مهربانی با یتیم : قال الرسول الله (ص): هرکس از قساوت دلش نا راضی است به یتیمی مهربانی  کند و دست بر سرش کشد ، به اذن خدا دل او نرم شود زیرا بر یتیم حقی است.

ششم خواند کلام الله : و چون قران خوانی بشیر و انذار شنوی که تو را به  عمل صالح می خواند

هفتم اعمال عبرت آموز : و باید نفس را به هر طریق ممکن آگاه کرد . خواجه ربیع قبری برای خود ساخته بود و چون قساوت او را فرا می گرفت در قبر می شد و می گفت بار الها مرا به دنیا باز گردان  تا شاید عمل صالحی انجام دهم .

امیدوارم نفس آزاد روح در بندم از گرمای این کلمات سوزان کم کرده باشد که به جهد جمع کردم و طلای ناب خریدم تا آنها را دربند کتابت کنم و سردی گناهانم  نبرد جوهره آن را

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.