صالح

رهگذری که چشمش بدین خانه نو می افتد؛ می بیند چه می کشم؟

پانزدهمین جلسه ژانویه 12, 2010

دسته‌ها: "ایده" ئولوژی — پندار @ 4:38 ب.ظ

بسمه تعالی

جلسات گذشته را در حمد و ستایش باری تعالی گذراندیم و اینک به مذمت دنیا و بنانش می پردازم تا شاید فراموش نکنم که خویش نیز در این جافی دنیا همی بگردم و سر به اطراف کشم در پی ارضائ نفس تا این جسم مادی را زنده نگاه دارم و به طبع هوی سیرش کنم دلیل آنکه بنده ای سر پیچی کند آن باشد که خداوندگار خویش ناشناخته باقی گذارده و باور ندارد که قوت روزانه او را تامین کند گر غیر از این بود هیچگاه امثالی نمی ساختند که چون فقر به در آید ایمان از در دیگر خارج شود و مردمان نگویند نماز را با شکم گشنه نشاید گذارد که نماز بردن در درگاهش سینه ای فراخ و چشمی تر و معده ای تاریک می خواهد

(ادامه…)

 

چهاردهمین جلسه ژانویه 12, 2010

دسته‌ها: "ایده" ئولوژی — پندار @ 4:36 ب.ظ

بسمه تعالی

هر چه انسان پخته تر گردد سرش سنگین تر و تنش تکیده تر خواهد شد اینها را ما نمی دانیم که او چه بزرگ است و تنها حرفی است که می زنیم این را من بدرستی درک کرده ام که فطرت انسان  چون پاک باشد  همه چیز را خدا بیند و چون سیه باشد و همان را بیند جز تنفر چیزی نصیبش نگردد و به راستی که چنین است و آنکه قلبش زنگار گرفته باشد نیز بمیزان آن از لذت دیدن حقایق محروم است و تا کسی از گوشه ای که هنوز می درخشد آن زنگار ها را نپالاید نتواند دید خویش را عوض کند هر چند قلبا به آن اعلم باشد که عمر سعد نیز مایل به قتل حسین بن علی (ع) نبود بدان که هرکس چون خدای در او به ودیعت نهاده اندکی حق دوستی دارد اما آنچه مهم است آن باشد که به چه مقدار در حالات و ظواهر حلول یابد که آین را بگیرند نه آن . اینها را نه بدان جهت نقل کردم که بدانی  اما توچون نفس سرکش باشی و من جز تو از بر همه در آیم گفتم که بدانی من در عقیده خود راسخ خواهم بود و نزدیک است که تو نیز در بند من در آیی .ای کاش تن نیز توان یاریم را داشت تا اینکه به تو گفتم به خلایق فریاد زنم و صبری که در برابر زنگار سیه چرده انبوه متراکمشان برایم بود تا مداومت ورزم وقلبشان از شیشیه تار قلبم نیز متجلی تر شود اما در این هوای خاکستری و شهر سیاه که از آسمان همچون غده ای بدخیم می نماید و آینده آن جز تباهی نباشد  تنفس در آن سخت باشد و یافتن رنگی جز خاکستر  غیر ممکن می نماید چون سپیدی ها از ترس آلودگی رخ نمی نمایانند تا به عاقبت حجری که اسود شد مبتلا نگردند و دیگر آنکه درک نمودم چرا با یک گناه توشه ها بسوزد و خانه ها ویران گردد و آن اعمال نیک به چشم نیایید که هر که هر چه می کشد از توست که همه را به زجر وا می داری و آنها خود نمی فهمند براستی که در توان تو نباشد تباهی نماز  اما راهی بسیار سهل که با جان و یکایک اجزایم این الم را چشیده ام  و تو و متحدانت براستی که نا امید نمی شوید و نا امیدی برای فرزندان آدم است و چه امتحان سختی است .دیگر نکته  که اشاره به آن خالی از لطف نیست این است که رحمت خدا یکسان  می بارد و همه جا وسیع گشته در خود بنگر که چرا نمی بینی

 

سیزدهمین جلسه ژانویه 12, 2010

دسته‌ها: "ایده" ئولوژی — پندار @ 4:31 ب.ظ

بسمه تعالی

از عدالت نوشتیم و از قساوت  بیش از این تاب نوشتن ندارم که کوله بار من نیز سنگین است و کمرم در زیر آن می شکند و سرم در خاک حقیقت می جوید دریغا که آن بالاست نه در دل خاک  تنم خسته و رنجور است و پندارم فرسوده از این همه عذابی که برای خود خلق کرده ام بی آنکه عفیف باشم ای کاش آینده ام از گذشته ام بهتر باشد این بحث را با شاخه چهارم یعنی عفت به پایان می برم و بعد از آن به حواشی می پردازم چند جلسه ای را  تا تمام شود این مبحث و به دیگر مباحث هر چند اندک مجالی برسد .

علی بن الحسین (ع) چه زیبا می گوید که الهی به تو پناه می برم از لجاج شهوت که همت های بلند را پست سازد و پرده عفاف را چاک زند …. بدرستی که همت های بلند در ظل این دیو مهیب پست گشتند و ایمان ضعیفان نابود گشت و دیگر نوشته بودم و بسیار نبشته داشتم در سراچه ذهن  اما نگریستم شایسته نباشد که چون خود در مقام اتهام جوانی ایستاده باشم وچون نفس در هفت عنان نکرده باشم باشد که از من به سهو خطایی صورت گیرد و آن وجه خوبی ندارد که در آن مورد سخنان بسیار رانده باشم و راهکار ارایه کرده باشم هر چند منطقی پس توضیح و تفصیل آن به موقعی که نفس در هفت عنان گرفته باشد یا از دوره جوانی آتشی فروکش کرده باشد خدای توفیق بسیار عطا کند تا علممان با عملمان روز به دیگر روز محسوس تر شود و نزدیکی آن را همگان حس کنند در این جلسه قسمت اخلاق  را با سر فصل های اصلیش به پایان می بریم و شاید جلسه ای چند به حواشیح بپردازیم کمی دور تر شاید

به امید حق

پندار پارسی

 

دوازدهمین جلسه ژانویه 12, 2010

دسته‌ها: "ایده" ئولوژی — پندار @ 4:27 ب.ظ

بسمه تعالی

وکسی گفت شب را به صبح رساندم در حالیکه حق را مکروه داشتم ، فتنه را دوست دارم ؛شهادت می دهم به آنچه ندیده ام ، بدون وضو نماز می خوانم و نگه می دارم غیر آفریده را و او کافر نبود او مسلمانی بود که زیرکی را به خلیفه وقت مستور داشت ! و مرگ حق باشد و مال و فرزندان فتنه اند و هیچ کس خدای را ندیده است و بر میت نماز خواندن وضو نخواهد و قران نازل شده بر انسان! و حکمت و شجاعت را توضیح دادیم و بسیار باید در شجاعت توضیح راند اما به شاخه هایی از درخت تنومندش اکتفا می کنیم و به عدالت می پردازیم

(ادامه…)

 

یازدهمین جلسه ژانویه 12, 2010

دسته‌ها: "ایده" ئولوژی — پندار @ 4:25 ب.ظ

بسمه تعالی

در جلسه گذشته وارد وادی سوزان حسد شدیم که حسرت را در آن مستور دارد چون بر کسی بخاطر چیزی حسد کردی و حسدت تو را در تکاپوی تصاحبش انداخت و تو بدان برسی یا نه حسرت را در گوشه های دلت می یابی که همچون ماری سیاه گوشه ای چمباتمه زده و ترا نیش می زند اگر حرکتی کنی! و من اینگونه حس می کنم که تمام گناهان در یکدیگر آمیخته اند و هر یک با دیگری مرزی دارد که گاه هست و گاه آنقدر کم رنگ است که دو را با یک مرتکب می شویم و خود نمی دانیم حسد حسرت ؛ غرور؛ کبر؛ مال دوستی ؛ مقام ؛ قدرت ؛ ثروت ؛ شهوت ؛ برتری و….

(ادامه…)

 

دهمین جلسه ژانویه 12, 2010

دسته‌ها: "ایده" ئولوژی — پندار @ 4:23 ب.ظ

بسمه تعالی

و اما بعد در جلسه ای که گذشت در مورد خشم خوب و بد گفتیم و در این منظر به راه های آن می پردازیم و آن تنها در این شیوه  به آرامش می رسد و آن مراقبت از نفس است و اما چگونه از نفس سرکش خویش مراقبت کنیم  آن  روش های گونه گونی دارد و ما در زیر شاخه مراقبت از نفس و  جلوگیری از خشونت بحث می کنیم والکاضمین الغیظ .

کظم غیظ بمعنای فرو بردن خشم است و این آیه را با داستان امام سجاد بیاد می آورند و براستی که تنها امامان  و این معصومانند که می توانند بقران عمل کنند و براستی که این دو از هم جدا نگردند تا بر حوض وارد شوند : در جلد 11 بحار النوار مرویست که در منزل حضرت سجاد (ع) میهمان داشتند خادم حضرت سیخ داغ کباب را آورد ناگهان پیش آمدی شد و بر سر فرزند خردسال حضرت افتاد و موجب مرگ او شد . فورا غلام هشیار آیه شریفه را خواند «والکاضمین الغیظ»-کسانیکه خشم خود را فرو می برند – امام (ع) فرمود خشم خود را فرو بردم بقیه آیه را خواند «والعافین عن الناس»- و کسانیکه از مردمان در می گذرند – فرمود از تو در گذشتم و تو را عفو کردم . سپس دنباله آیه را خواند « والله یحب المحسنین»- و خداوند نیکو کاران را دوست دارد – فرمود ترا آزاد کردم  و این آیه مراحل را به وضوح بیان می کند و عمل حضرت نیز شاهدی زنده بر طرز رفتار بر این آیه است  پس هنگام خشم اول آن را فرو می بریم و از حضرت علی مرویست اگر خشم تو را فرا گرفت و در راه رفتن بودی بایست و اگر ایستاده بودی بشین و اگر نشسته بودی بخواب ! و این به آن معناست که اگر در هر حالتی بودی به حالتی وارد شو که سکون آن بیشتر باشد تا خشم بر تو غلبه نکند  پس چون خشمناک گشتی  کمی تامل کن و سعی کن در آن لحظه هیچ عملی انجام ندهی و بسان سنگی بی حرکت شوی مبادا عملی انجام دهی تا موجب شرمساری یا پشیمانیمان گردد  پس چون آن لحظه مکث نمودی و بر خشم خویش غالب گشتی وای برم ما که این نشانه ها را ببینیم و ایمان نیاوریم و چون به گذر گاه آخرت رسیم فرشتگان گویند مگر بر شما حجت تمام نگردیده بود  پس لایق جهنم هستید  و ما که ببینیم و بدانیم و نخواهیم یا نتوانیم گناهمان ثقیل تر باشد  و ما باید بر خلاف نفس  خود و برای آنچه که از آن آمده ایم عمل کنیم اینجا جای عفو است نه خشم چون عمدا نکرده قصد سوئی نداشته است  بر ماست که ببخشیم هر چند قانون دست ما را بر دیه و قصاص آزاد گذاشته باشد

(ادامه…)

 

نهمین جلسه ژانویه 12, 2010

دسته‌ها: "ایده" ئولوژی — پندار @ 4:22 ب.ظ

بسمه تعالی

الحمد لالله وسعت کل شی و الحمد له خلق کل شی ثم هدیته و اما در خشم مطالبی به عرض رسید و این جلسه ادامه آن را پی می گیریم که این از معضلات بزرگ است از برای من وبسیاری از خلق و دوست دارم راه هایی را که در مقابله با آن پی می گیرم در اختیار دوستان بنهم که شاید کمکی به آنان بنماید و اما از سر منشائ های خشم توقع بیجا  می باشد

منشائ و مبدا بسیاری از خشم های نا به جا و ناپسند؛خلاف توقع هایی است که با آن مواجه می شویم .برای مثال عرض می کنم : شخصی توقع دارد چون من دوست و رفیق او هستم باید مقداری به من قرض یا وام دهد و وقتی مطالبه کرد و پاسخ رد شنید لذا عصبانی می شود و خشم می کند ، اینجاست که خطر ناک می شود در روایتی از حضرتست که سفارش می فرماید تا می توانند از کسی حاجتی نطلبند . علتش هم معلوم است .وقتی از طرف خواست و به او نداد ناراحت می شود و حالت انفعال نفسی آن خشم وبعد خدای ناکرده بغض و کینه است در حال اینکه وظیفه ماست که حسن ظن بداریم  ممکن است نداشته باشد ممکن است خودش نیاز داشته باشد ،اصلا مگر طلب کارش بودم ؛حق واجب بر گردنش داشتم؟ انسان باید توقع خویش را کم نماید پس توقع بالا باعث حرص طمع وآز و خشم است و کم کردنش موجب سبک بالی راحتی و آرامش است و خشم را کم و ایمان را زیاد می نماید و نشان مومن آن باشد که اگر کار آنطور که به میلش بود انجام نشد و سعی خود را به جهد کرده بود گله و شکایتی نمی نماید و ناراحتی از خود بروز ندهد و خدای را موکل خود گرفته و نتایج کار ها را به او می سپارد پس چون نشد خدا را بر کارش اعلم تر می داند و اگر شد او را شکر می کند: پروردگارا لطف نمودی ، کارم را بدست فلان شخص حل نمودی و البته منافاتی ندارد که از او هم که وسیله رساندن خیر به او بوده سپاسگذاری کند زیرا کسی که از مخلوق سپاسگذاری نماید از خالق سپاسگذاری نموده و در همه حال نباید او را از یاد برد

(ادامه…)

 

هشتمین جلسه ژانویه 12, 2010

دسته‌ها: "ایده" ئولوژی — پندار @ 4:16 ب.ظ

بسمه تعالی

وصبر در محرمات بیش از آن بود که ذکر رفت  و مجال تشریح و تفسیر بیش از این نیست و دیگر رکن شجاعت مقابله می باشد یعنی شخص توانایی روحی مقابله با هر کس و هر چیز را داشته و باشد و از هیچ کس و هیچ چیز جز خدایش نهراسد  ومهم ترین چیزی که در مقابله قرار دارد نفس است همان که امر کننده به بدیهاست  و بعد از آن شیطان قرار دارد و این به دو دلیل است اول آنکه خسرویی که در مملکت خویش تسلط قاطع ندارد هرگز توانایی حمله به همسایه را در خود نبیند  و دوم آنکه چون جاسوسان درون کشور از بین رفتند ضربه به دشمن سهل تر خواهد بود و چون ما نفس خود را در بند نکنیم  چگونه به فکر آن باشیم که از دامهای شیطان به دور مانیم و شجاع ترین افراد کسی است که بر خشم خویش غلبه کند

(ادامه…)

 

هفتمین جلسه ژانویه 12, 2010

دسته‌ها: "ایده" ئولوژی — پندار @ 4:02 ب.ظ

بسمه تعالی

و اما قبل از آنکه به ادامه بحث بپردازیم تعریفی از اخلاق شنیده ام که بسیار جالب می نمایاند

اخلاق را موضع گیری انسان  نسبت به مسائلی که با او در ارتباط است را گویند و این موضع گیری معلول و نتیجه دو چیز است یکی آگاهی و دیگری تعلق و هنگامی که تعلق خاطر به محدود داشته باشی و این با آگاهی که بسیط است منافات دارد ،آگاهی را یک مانع و حایل به حساب آورده و بالطبع باید از آن گذر کنی تا به تعلقت برسی آگاهیم را می پوشانم تا مزاحمم نباشد با آن می جنگم تا گذر کنم سعی می کنم ندانم و نشنوم و نفهمم تا حایلی نشود به آنچه از آن تعلق خاطر دارم  اما اگر تعلقم نا محدود بود به دنیا  آنگاه خود به دنبال آگاهی رفته تا به تعلقم برسم پس از تعلق می توان به آگاهی رسید اما از آگاهی نتوان به تعلق دست یافت

(ادامه…)

 

ششمین جلسه ژانویه 12, 2010

دسته‌ها: "ایده" ئولوژی — پندار @ 3:51 ب.ظ

بسمه تعالی

و اما حکمت در یک کلام استفاده صحیح از علم را حکمت گویند و چون هر کس صحیح را به دلخواه خود ترجمه و تفسیر کند  همگان مدعی اند علم دارند و حکمت نیز در آن است اما حکمت را من به نحو ملموس تری برای خود تعریف کرده ام حکمت یعنی راه و روش آنکه چگونه فکر کنی چگونه رفتار کنی و چگونه پدیده های اطرافت را بنگری و واقعیت را در آن ببینی  حکمت یعنی آنکه چون به اجتماع رسی از آنها روی گردان نباشی حکمت یعنی آنکه بدانی سیاست نه آن است که همه گویند و بدانی که چه کس در راس حکومت کار می کند و چه کس تظاهر  حکمت یعنی بدانی و دم نزنی یعنی بدانی از این وسیله در راه درست باید استفاده کرد حکمت چراغی است که بدستت داده اند آن چراغ که نمی تواند تو را به زور به راهی ببرد. می تواند؟!

(ادامه…)