بسمه تعالی
از عدالت نوشتیم و از قساوت بیش از این تاب نوشتن ندارم که کوله بار من نیز سنگین است و کمرم در زیر آن می شکند و سرم در خاک حقیقت می جوید دریغا که آن بالاست نه در دل خاک تنم خسته و رنجور است و پندارم فرسوده از این همه عذابی که برای خود خلق کرده ام بی آنکه عفیف باشم ای کاش آینده ام از گذشته ام بهتر باشد این بحث را با شاخه چهارم یعنی عفت به پایان می برم و بعد از آن به حواشی می پردازم چند جلسه ای را تا تمام شود این مبحث و به دیگر مباحث هر چند اندک مجالی برسد .
علی بن الحسین (ع) چه زیبا می گوید که الهی به تو پناه می برم از لجاج شهوت که همت های بلند را پست سازد و پرده عفاف را چاک زند …. بدرستی که همت های بلند در ظل این دیو مهیب پست گشتند و ایمان ضعیفان نابود گشت و دیگر نوشته بودم و بسیار نبشته داشتم در سراچه ذهن اما نگریستم شایسته نباشد که چون خود در مقام اتهام جوانی ایستاده باشم وچون نفس در هفت عنان نکرده باشم باشد که از من به سهو خطایی صورت گیرد و آن وجه خوبی ندارد که در آن مورد سخنان بسیار رانده باشم و راهکار ارایه کرده باشم هر چند منطقی پس توضیح و تفصیل آن به موقعی که نفس در هفت عنان گرفته باشد یا از دوره جوانی آتشی فروکش کرده باشد خدای توفیق بسیار عطا کند تا علممان با عملمان روز به دیگر روز محسوس تر شود و نزدیکی آن را همگان حس کنند در این جلسه قسمت اخلاق را با سر فصل های اصلیش به پایان می بریم و شاید جلسه ای چند به حواشیح بپردازیم کمی دور تر شاید
به امید حق
پندار پارسی